بروشور کودک آزاری (تعاریف، انواع و راهکارها)

koodakazari.jpg

هر کودکی دارای حق طبیعی زندگی است. هر کودکی حق دارد سالم، آزاد و شاد باشد، و از تبعیض رنج نبرد. بهره مندی از شرایط بهداشتی، آموزشی و پرورشی مناسب حق تمام کودکان است. همه کودکان حق دارند از هویت و ملیت مشخص برخوردار باشند. و همه کودکان حق دارند با یکدیگر بازی کرده و ارتباط برقرار کنند.

 
کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است؛ هرگونه رفتار نامناسب با کودک در این سال های حساس و مهم، به رشد و سلامت او آسیب های جدی وارد می کند. تغییر در سطح اعتماد به نفس، پرخاشگری، ترس‌های بی دلیل، افزایش کابوس‌های شبانه، افسردگی، شب ادراری و بسیاری موارد از این دست که معمولاً چندان به آنها توجه نمی کنیم و از کنار آنها به سادگی عبور می کنیم، علائم و نشانه های رفتار نامناسب با کودک هستند که «کودک آزاری» نامیده می شود.
 
چطور کودکان آزار دیده را بشناسیم؟
 
در بیشتر موارد کودکانی که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند از شکایت کردن و بیان آن می‌ترسند. آنها از این می‌ترسند که مورد سرزنش قرار گیرند و یا اینکه بزرگترها، حرفهای‌شان را باور نکنند. والدین اغلب نشانه‌های کودک آزاری را نمی‌شناسند و به این ترتیب با واقعیت روبه‌رو نمی شوند. به همین خاطر، باید مراقب تغییرات جسمی و یا رفتاری کودکان بود، هر چند توضیحی در مورد آن ندهند.
 
در زیر، برخی از نشانه ها و علامت های مربوط به کودک آزاری آمده است:
 
- رفتارهای ناشی از ترس؛ منفعل شدن؛ تمایل به فرار از محیط خانه یا مدرسه؛ و دوری از بزرگسالان.
 
- لکنت زبان، انگشت مکیدن یا خوردن مو؛ افزایش کابوس‌های شبانه و شب ادراری.
 
- افسردگی و انزواطلبی؛ احساس خستگی یا بی‌حوصلگی مداوم؛ و افت تحصیلی.
 
- تمایل سیری ناپذیر برای کسب رفتارهای محبت‌آمیز.
 
- رفتارهای آسیب زننده؛ خودآزاری، تحقیر کردن یا خوار شمردن خود.
 
- معده درد، دردهای شکمی یا سردرد‌های بدون علت مشخص؛ و کاهش یا افزایش غیرطبیعی وزن.
 
- و هرگونه جراحت که کودک در مورد آن واقعیت را نگوید.
 
علاوه بر این موارد، برای اغلب ما دیدن کودکی نوپا که مورد اذیت و آزار قرار گرفته باشد، غیرقابل درک است. با این وجود، این احتمال وجود دارد و باید مراقب علائم کودک‌آزاری در کودکان نوپا نیز باشیم. کودک نوپا از مهارت‌های کلامی و ارتباطی برای توضیح دادن آزار و اذیتی که بر او رفته است، برخوردار نیست یا ممکن است از درک وخامت اوضاع عاجز باشد. با این حال، می‌توان شاهد تغییراتی در رفتار آنها بود. باید دید که آیا کودک از رفتن به مهدکودک اجتناب می‌ورزد یا خیر. به طور مثال در برخی موارد، هنگامی که والد یا سرپرست می‌خواهند کودک را در مهدکودک بگذارند، او محکم به آنها می‌چسبد. همچنین کودک نوپا اگر در خانه مورد اذیت و آزار والدین یا سرپرستانش قرار گیرد، از بودن در کنارشان خودداری می‌کند.
 
هر کدام از مواردی که ذکر شد می تواند علامت آسیب های جدی به شخصیت کودک باشد. در واقع، کودک آزاری باعث می‌شود که رشد کودک در جنبه های مختلف جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی مختل شده یا با مشکلات و نارسایی‌های فراوانی رو به رو شود. بررسی های انجام شده نشان می دهد که بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی مورد آزار و بدرفتاری قرار گرفته اند، در بزرگسالی، خود به آزار و اذیت کودکان پرداخته اند. بنابراین شناخت تعاریف دقیق کودک آزاری و مراقبت و یادگیری راهکارهای مقابله با آن لازم است.
 
 
 
به چه رفتارهایی «کودک آزاری» گفته می شود؟
 
کودک آزاری عبارت است از هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک کودک شود، که برخی از این آثار می‌تواند مخفی باشد. ممانعت از حاضر شدن کودک در کلاس درس، محروم کردن او از غذا، حبس در حمام یا زیرزمین اشکال مخفی کودک آزاری است. تنبیه بدنی و تجاوز جنسی به کودک هم از انواع کودک آزاری فیزیکی است. در کل، می‌توان از چهار نوع کودک آزاری نام برد:
 
کودک آزاری جسمی؛ یکی از شایع‌ترین علائم کودک‌آزاری، آسیب جسمی است. در این نوع کودک‌آزاری، کودک ممکن است بیش از دیگر بچه ها دچار شکستگی شود و کبودی معمولاً به همراه تورم و التهاب عضلات مشاهده می‌شود. علاوه بر این، می‌توان به علائم شایعی چون خونریزی زخم‌ها، نشانه‌های گازگرفتگی، لرزش و یا ضربه و کوبیدگی اشاره کرد. این نوع کودک‌آزاری ممکن است به بدشکلی موقت یا دائم اندام بدن و حتی ناتوانی در کودک منجر شود که در موارد شدید، حتی ممکن است مرگ کودک را به‌دنبال داشته باشد.
 
کودک آزاری روانی؛ شامل رفتارهایی است که به سلامت روانی کودک آسیب می رساند. آزار روانی مواردی را شامل می‌شود که در آن والدین یا فرد بدرفتار، شخصیت کودک را تحقیر، شرمنده یا کم ارزش می‌کنند. کودک همواره با دیگران مقایسه می‌شود و خوار و بی‌ارزش، موجودی بد و اشتباهی به حساب می‌آید. دائماً بر سر کودک فریاد کشیده شده یا مورد تهدید قرار می‌گیرد. در واقع او از آزار کلامی در رنج است. از هر نوع محبت پدری و مادری محروم است. به‌عنوان مجازات به او بی‌توجهی شده و با رفتاری سرد مواجه می‌شود؛ گویی که وجود ندارد.
 
کودک آزاری جنسی؛ یعنی برقراری رابطه جنسی با کودکان. این نوع کودک آزاری لزوماً یک شکل خاص ندارد، در واقع، هر نوع سوءاستفاده جنسی از کودکان به صور مختلف را شامل می‌شود. حتی در مواردی همراه با دیگر سوءاستفاده ها مانند بهره گیری از کودکان در زمینه مواد مخدر، واداشتن آنها به کارهای دشوار، و قاچاق آنها نیز می‌شود. سوء‌استفاده جنسی اغلب پنهان می‌ماند، زیرا نمی‌توان علائم این عمل هولناک را دید یا از حکایت‌های مربوط به آن آگاه شد.
 
بی توجهی و غفلت؛ توجه نکردن به نیازهای اساسی کودکان مانند خوراک و پوشاک، بهداشت، مراقبت و سرپناه، محبت و عاطفه، و آموزش، در حدی که به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب رساند. در کودکانی که مورد بی‌توجهی یا غفلت قرار گرفته اند، هیچ علامت آشکاری از کودک‌آزاری دیده نمی‌شود، اما آنها از درد روحی و روانی رنج می‌برند.
 
چه تعداد کودک در سال آزار می بینند؟
 
یازده درصد از تماس های اورژانس اجتماعی در ۹ ماه اول سال ۱۳۸۸ در مورد کودک آزاری بوده است. این در حالی است که تحقیقات میدانی نشان می دهد میزان واقعی کودک آزاری، ۲۰ برابر تعدادی است که اعلام می شود.[۱] در همین رابطه، رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرده از تعداد کل تماس های اورژانس اجتماعی در سال ۱۳۸۹، هفت هزار و چهارصد و چهل و شش مورد مربوط به کودک آزاری بوده است.[۲]
 
‏۱از خبرهای ناگوار کودک آزاری در سال ۱۳۹۰، می توان به مرگ دو کودک به نام های پارسا و محمدپویا در تیر ماه اشاره کرد. پارسا در حالی که به دلیل ضرب و جرح بی‌هوش شده بود، به بیمارستان فیاض‌بخش تهران منتقل شد. روی بدن وی آثار سوختگی با سیگار، کابل، شلنگ و سیخ داغ وجود داشت.[۳] دومین قربانی، محمدپویا، کودک ۴ ساله‌ای بود که خانواده‌اش هنگام انتقال او به بیمارستان بهرامی ادعا کردند کودک بعد از مصرف مواد مخدر (کراک) ‌بیهوش شده است.[۴] از دیگر موارد قربانیان آزار جنسی، ماجرای دختر ۹ ساله‌ای است که به مدت ۶ سال از سوی پدر و دوستان پدرش مورد آزار جنسی قرار می‌گرفت و سرانجام با اقدام مادر نجات یافت. این کودک چندین ماه توسط مددکاران تحت مشاوره قرار گرفت؛ اما پس از آن به دلیل اینکه مادر اقدام به طلاق کرده بود و حق حضانت فرزندش را نداشت، وضعیت سرپرستی این کودک مجدداً نامشخص گردید.[۵]
 
چه کسانی کودکان را آزار می دهند؟
 
برخلاف آنچه عموماً تصور می شود، کودک‌آزاران لزوماً افرادی غریبه نیستند. بیشتر موارد کودک آزاری، از سوی افراد آشنا و بزرگسالا‌ن نزدیک به کودک، مانند پدر و مادر، افراد فامیل، معلمان یا آشنایان خانوادگی انجام می‌شود. ویژگی های نزدیکان آزاردهنده به این صورت است: ممکن است هیچ توجهی به کودک نکنند؛ به خصوص، درباره والدین یا سرپرستان بدرفتار صدق می‌کند. در این حالت، والدین، کودک را مسبب تمام مشکلات ایجاد شده می‌دانند. اگر کودک خوب رفتار نکند، با تنبیه‌های شدید جسمانی روبه‌رو خواهد شد. بزرگسال کودک را موجودی بی‌ارزش و اشتباهی می‌داند و به نیازهای عاطفی، جسمانی یا اولیه او هیچ توجهی نمی‌کند. کودک هم تا آنجا که برایش امکان‌پذیر باشد، تلاش می‌کند از نزدیک شدن به والدین دوری کند. در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم، دختران بیش از پسران قربانی می‌شوند که از حدود ۷ تا ۱۰ سالگی آغاز می‌شود. متأسفانه بیشتر بدرفتاری‌های جنسی با کودک به دلا‌یل فراوانی پنهان باقی می‌ماند که از آن جمله می‌توان به نادانی، شرم، احساس گناه و تحمل قربانی، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری‌های جنسی، پافشاری دادگاه‌ها بر قوانین کم‌شمار و دست و پاگیر، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده اشاره کرد.
 
قانون چگونه از کودکان حمایت می کند؟
 
دولت ایران، اسفندماه سال ۱۳۷۲ پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک را پذیرفت. یکی از پیش‌شرط های اساسی این پیمان نامه، آشنایی همه افراد جامعه به ویژه مقامات مرتبط با امور کودکان، والدین، سرپرستان کودک و البته خود کودک با «حقوق کودک» است. بر اساس ماده ۳ پیمان نامه جهانی کودک، منافع کودک باید در هر اقدامی از سوی سرپرستان و والدین مورد توجه قرار گیرد. بر اساس این ماده، دولت‌ها نیز موظف شده اند در صورت کوتاهی والدین نسبت به فرزندان، حمایت ها و مراقبت های لازم را از آنان انجام دهند.
 
بیش از یک دهه از پیوستن ایران به این پیمان‌نامه می‌گذرد، اما متاسفانه هر روز شاهد افزایش مشکلاتی چون کار اجباری کودکان، کودک آزاری، سوءاستفاده‌های جنسی، قاچاق کودکان و غیره هستیم. بر اساس ماده ۱۹ این پیمان‌نامه کشورهای عضو برای حمایت از کودکان در برابر خشونت‌های جسمی و روانی، هرگونه آزارسانی، بی توجهی و سهل‌انگاری باید اقدامات قانونی، اجتماعی و آموزشی لازم را به عمل آورند. همچنین، ماده ۳۷ این پیمان نامه به صراحت می‌گوید: هیچ کودکی نباید مورد شکنجه، رفتار ستمگرانه و بازداشت غیر قانونی قرار گیرد و مجازات اعدام و حبس ابد در مورد خلافکاری‌های کودکان زیر ۱۸ سال ممنوع است.
 
با اینکه مطابق بیشتر اسناد حقوقی، کودک به فرد زیر ۱۸ سال گفته می شود؛ اما بر اساس قوانین داخلی ایران، در بسیاری از موارد این سن پائین تر در نظر گرفته شده است. به عنوان نمونه، سن مسئولیت کیفری، برابر سن بلوغ شرعی است (یعنی برای دختران ۹ سال و برای پسران ۱۵ سال قمری)؛ سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است؛ و همچنین بر طبق قانون کار، تنها افراد زیر ۱۵ سال کودک محسوب می شوند. متاسفانه، همین موارد هم در عرف جامعه و بخصوص در برخی مناطق سنتی ایران نادیده گرفته می‌شود و اغلب نهادهای قانونی تمایلی به ورود به این حوزه‌ها ندارند.
 
با این وجود، در سال ۱۳۸۱، قانونی با عنوان «حمایت از کودکان و نوجوانان» توسط مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. این قانون که شامل ۹ ماده است، در برگیرنده تمام کودکان زیر ۱۸ سال می شود. بر طبق ماده دوم این قانون، هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب شود به آنان صدمه جسمانی یا روانی و اخلاقی وارد شود و سلامت جسم یا روان آنان را به مخاطره اندازد، ممنوع‌است.
 
همچنین، مطابق مواد ۴، ۵ و ۶ این قانون، هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بهداشت‌ روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است. کودک‌آزاری ‌از جرائم عمومی ‌بوده و الزاماً احتیاج به شکایت شاکی خصوصی ندارد. کلیه افراد و مؤ‌سسات و مراکزی که به نحوی مسؤ‌ولیت نگهداری و سرپرستی کودکان را بر عهده دارند، مکلفند به ‌محض مشاهده موارد کودک‌آزاری مراتب را جهت پیگرد قانونی اطلاع دهند.
 
چه جاهایی قانون نقص دارد؟
 
بر اساس ماده ۲ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، ماهیت کودک آزاری، اذیت و آزار است و مجرم باید سوء نیت عام و خاص داشته و در صدد آزار کودک برآمده باشد. بدین سبب کسی که از روی غفلت یا عدم سوءنیت باعث به وجود آمدن صدماتی به کودک شود، مرتکب کودک آزاری نشده است. این ماده با تاکید بر سوءنیت، راه را برای توجیه کودک‌آزاری و فرار از اعمال قانون فراهم ساخته است.
 
همچنین، به موجب ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی، پدر به عنوان ولی کودک از بسیاری پیگیری های قضایی معاف است. درصورتی که طبق گزارش های جهانی و داخلی بیشتر موارد کودک آزاری از جانب بستگان نزدیک صورت پذیرفته است. بعلاوه، طبق ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی نیز، اگر پدر و مادری فرزند خود را «در حد متعارف» تنبیه کنند، کود‌ک‌آزاری محسوب نمی‌شود. بر طبق این ماده قانونی، حد غیرمتعارف تنبیه تنها شامل آن میزان تنبیه بدنی است که منتهی به قطع عضو یا جراحت شود، اما هیچ تعریفی برای تنبیه در حد متعارف اعلام نشده است. اشاره به «حد متعارف تنبیه» در این قانون، سبب نادیده انگاشتن بسیاری از موارد کودک آزاری مهم شده و متاسفانه راه را برای فرار از اعمال قانون هموار می‌سازد.
 
در مورد کودک آزاری جنسی در قوانین داخلی، برخی از مصادیق آن در قانون مجازات اسلامی آمده است، مانند: تهیه تصویر مستهجن از کودکان (ماده۶۴۰)، فریب کودک دختر و ازدواج با او (ماده ۶۴۹). اما با توجه به عرف جامعه، اغلب این موارد گزارش نشده است و با مجرمان نیز برخورد قانونی نمی شود و کودک از درمان محروم می‌ماند. همچنین قانون خاصی در مورد کودک آزاری جنسی لحاظ نشده است؛ بلکه مجازات های معمول قوانین مجازات اسلامی، شامل حال کودکان نیز شده است.
 
چه راه‌هایی برای مقابله با کودک آزاری وجود دارد؟
 
برخی پدران و مادران با تصور اینکه روش تنبیهی که علیه کودکان خود در پیش می گیرند، تنها روش تربیتی مؤثر است، گاه ناخواسته آسیب های جبران ناپذیری را متوجه فرزندان خود می سازند. از این رو آموزش در این زمینه به خانواده ها، بخصوص والدین بسیار جوان یا مسن می تواند مؤثر باشد. همچنین، بسیاری از والدین باید بیاموزند که برای جلوگیری از سوءاستفاده افراد سودجو و منحرف از کودکان و اعمال هرگونه خشونت علیه آنان در اجتماع، باید آگاهی های مفیدی را در اختیار کودکان خود بگذارند و با روشنگری‌های بموقع، آنان را نسبت به تهدیدها و خطراتی که در کمین‌شان است، مطلع و بیدار کنند. از سوی دیگر، وجود پشتوانه های مؤثر قانونی و مجازات کودک‌آزاران از سوی نهادهای قضایی و انتظامی، ضرورتی است که مبارزه علیه این پدیده شوم بشدت به آن نیازمند است.
 
برای پیشگیری از کودک آزاری در جامعه می توان به نکات زیر اشاره کرد:
 
- دقت در ازدواج و تشکیل خانواده، خودداری از ازدواج های تحمیلی یا ازدواج در سنین پایین.
 
- توجه به تنظیم خانواده و تعداد مناسب فرزندان.
 
- افزایش آگاهی خود در زمینه پرورش فرزندان و شیوه های مناسب رفتار با آنان.
 
- پذیرش مسؤولیت ها و انجام وظایف خود به عنوان پدر، مادر، معلم، یا سرپرست نسبت به کودکان.
 
- آشنایی با حقوق و نیازهای اساسی کودکان.
 
اگر حدس می‌زنید که کودکی تحت آزار و اذیت قرار دارد با پزشک اطفال و مراکز حمایت از کودکان تماس گرفته و از آنها کمک بخواهید. پزشکان از نظر اخلاقی ملزم هستند، هرگونه نشانه‌های آزار کودکان و یا غفلت و بی‌توجهی نسبت به آنها را گزارش دهند. پزشکان حتی اگر لازم باشد، در دادگاه برای کسب حمایت برای کودکان، شهادت داده و در صورتی که گمان کنند ممکن است کودکان تحت آزار جنسی قرار گیرند، دادخواست جنایی تنظیم خواهند کرد.
 
بی‌توجهی و تکذیب مشکلات، تنها اوضاع را وخیم‌تر می‌کند. با این کار، فرصت کودک را برای بهبود کامل به شدت کاهش می‌دهیم. در بیشتر اوقات، کودکانی که تحت آزار و یا بی‌توجهی قرار می‌گیرند، جراحات و صدمه‌های عاطفی‌شان بسیار شدیدتر از جراحات جسمیشان است. کودکانی که با آنها بدرفتاری می شود بیشتر خودکشی کرده و یا افسرده می‌شوند.
 
اگر حدس می‌زنید که کودکی، به نوعی تحت آزار قرار دارد، اقدامات زیر می تواند مفید باشد:
 
- کودک را به محلی امن و آرام ببرید.
 
- اطلاعاتی دقیق از چگونگی آزارهایی که به او رسیده کسب کنید.
 
- آرام باشید و کودک را عصبانی نکنید.
 
- برای اینکه کودک، درباره آزارهایی که دیده صحبت کند، به او اطمینان قلبی بدهید تا اعتمادش را جلب کرده و تمامی اتفاقات را صادقانه بیان کند.
 
- به کودک بگویید به او کمک می‌کنید و از دیگران نیز برایش کمک خواهید گرفت.
 
- سعی کنید اطلاعاتی که به دست آورده‌اید را یادداشت کنید.
 
- فوراً به مقامات مسئول در این زمینه گزارش دهید.
 
«اورژانس آسیب‌های اجتماعی»، از جمله مراکز رسمی و دولتی است که موظف است به موارد کودک آزاری رسیدگی کرده و مداخله کند. از این جهت تماس با شماره تلفن این مرکز (۱۲۳) می تواند راهکاری مناسب در موارد اضطراری باشد. همچنین در این ارتباط، می توان با پلیس ۱۱۰ نیز تماس گرفت، که مطابق قانون، اجازه مداخله در زمینه کودک آزاری را دارد.

طلاق؛ رهايي يا نابساماني

طلاق؛ رهايي يا نابساماني

 

پديده طلاق، در جامعه امروز به عنوان يكي از آسيب هاي اجتماعي مطرح مي شود كه ريشه در تغيير و تحولات گوناگون فرهنگي، اجتماعي، زيستي و ... دارد كه با پيچيده تر شدن زندگي امروز، سطح آن نيز شدت يافته است. در اين گفت وگو، مسئله طلاق و عوامل تشديد آن در جامعه ايران از منظر دكتر صديق سروستاني - آسيب شناس اجتماعي - مورد بررسي قرار گرفته است.

با توجه به اين كه طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان يك امر مذموم و قبيح و در عين حال وحشت آور تلقي مي شده، ولي امروزه مي بينيم كه طلاق، ابزار رايجي شده كه به مدد آن، افراد خود را از وضعيت موجود رها مي كنند. به طوري كه نسل امروز ما نسبت به گذشته از پديده طلاق، وحشت و استرسي به خود راه نمي دهد و اين امر خيلي راحت در حال جا افتادن در جامعه است.

آقاي دكتر، شما اين تغييرات را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

از نظر من، بحث طلاق به لحاظ شرعي مباح و به لحاظ قانوني هم مجاز است، يعني شارع مقدس، طلاق را براي اين گذاشته است كه وقتي زندگي مشترك خانوادگي دو نفر به بن بست مي رسد، راه فراري داشته باشند يا اين امكان وجود دارد كه در يك زندگي، يك وضعيت بهتر و سالم تري شكل بگيرد. مثلا زن و شوهري بچه دار نمي شوند تا زماني كه با هم هستند، اما اگر اين زوج، از هم جدا شوند - يعني اين زن، همسر مرد ديگري شود و آن مرد هم، شوهر يك زن ديگر- بچه دار مي شوند، چنين طلاقي اشكالي ندارد.

 

افزايش آمار طلاق لزوماً نشانه آشفتگي اجتماعي، فروپاشي اجتماعي و فرهنگي و منفي بودن اوضاع روزگار و نابساماني نيست. يعني همين طور كه جمعيت بيشتر شده، بايد درصد هر چيزي هم بيشتر شده باشد و زياد شدن درصد، فقط نشانه منفي نيست كه بگوييم علائق نسبت به خانواده كمتر شده است.

يا مشكلاتي كه در مورد بيماري ها هست. مثلاً اگر مرد يا زني مشكل جنسي داشته باشد اين، از مواردي است كه طلاق مجاز شده است. در نتيجه، به نظر من طلاق نفس الامر اشكالي ندارد، هر چند كه خيلي ها مي گويند طلاق زشت ترين حلال خداست.

به هر حال، آدم از وضعيت طلاق دل چركين است، چون طلاق چيزي است مقابل پيوند انساني و اجتماعي؛ يعني «گسستگي» و ما آدم ها به لحاظ عاطفي از اين وضعيت خوشمان نمي آيد.

اما اين كه قبلاً طلاق كمتر بود و الان بيشتر شده است آن هم نشانه لزوماً مثبتي نيست. به نظر مي آيد كه الان آمارهاي ما پيشرفت كرده، اطلاعات ما بيشتر شده و دستگاه هاي اندازه گيري مان قوي تر شده كه در نتيجه امروز آمارهاي بيشتر و دقيق تري داريم كه قبلاً نداشتيم. دوم اين كه آگاهي مردان و زنان در جامعه نسبت به زندگي، نسبت به اهداف زندگي، نسبت به سازش، نسبت به پيوند اجتماعي، نسبت به گسست اجتماعي بيشتر شده كه قبلاً نبوده است. مردم باسوادتر شده اند، در حالي كه قبلاً نرخ بي سوادي خيلي زياد بوده است يا مثلا آگاهي زنان از حقوق و مزاياي زن بودن در جامعه بيشتر شده يا حتي بروز اجتماعي و اقتصادي زنان در جامعه افزايش پيدا كرده است. تعداد زنان بيشتري در جامعه كار مي كنند، زنان امروز در آمد دارند و به معني اقتصادي، شريك زندگي اند، و گاه خودشان نان آور خانواده شده اند. بنابراين مجموعه اين عوامل به اضافه اطلاعات بيروني مانند مداخله ماهواره، ويدئو، و ساير وسايل ارتباط جمعي باعث مي شود كه شرايط و وضعيت نسبت به قبل متغير باشد و اين لزوماً نشانه آشفتگي اجتماعي، فروپاشي اجتماعي و فرهنگي و منفي بودن اوضاع روزگار و نابساماني نيست. يعني همين طوري كه جمعيت بيشتر شده، بايد درصد هر چيزي هم بيشتر شده باشد و زياد شدن درصد، فقط نشانه منفي نيست كه بگوييم علائق نسبت به خانواده كمتر شده است.

يك وجه مثبتش اين است كه زن ها عمدتاً بيشتر به حقوق خود آگاه شده اند و ديگر زير بار نمي روند. زندگي ديگر بسوز و بساز نيست، بساز و بسوز هم نيست. زندگي يك زندگي انساني است كه دو انسان با هم به طور مشترك زندگي مي كنند و حق و حقوقي دارند و همچنين وظايفي در مقابل اين حق و حقوق دارند.

بنابراين افزايش نرخ طلاق همه اش نابساماني نيست، يك جاهايي هم مثبت است. ما بايد هوشيار باشيم و عوامل منفي آن را كنترل كنيم.

چگونه مي توان براي كاهش طلاق برنامه ريزي كرد؟

ما بايد بدانيم طلاق به چه دلايلي اتفاق مي افتد. آيا به دليل عدم همسازي اخلاقي و ناسازگاري رفتاري زن و شوهر با همديگر است يا به دليل عدم تناسب وضعيت اقتصادي آنها با روزگار (درآمد كم خانوار و فقر) يا اين كه به دليل مشكلات آسيبي و جرمي مثل جنايت، قتل، اعتياد و... يا به دليل مشكلات جنسي (اين كه مردم از وضعيت ارتباط جنسي آگاهي بيشتري پيدا كرده و توقع و انتظار متناسب تري دارند كه عمل نمي شود) يا ... .

اگر دلايل ذكر شده، در افزايش طلاق تأثير گذار است، بايستي مسائل مربوط به اينها برطرف شود و جامعه در برابر آن ايمن شود. مثلاً بايد يك توافق اخلاقي ميان زن و مرد ايجاد شود، آموزش رفتار مسالمت آميز ترويج شود، تنش ها كاهش يابد، چنانچه كسي معتاد است يا بايد مورد معالجه قرار گيرد يا اين كه به حال خود رها شود. در اين گونه موارد، لزوماً كاهش طلاق حاصل نمي شود. براي همين است كه من مي گويم طلاق بد نيست. اگر كسي شوهرش جاني است، خودش بايد طلاق بگيرد تا زندگي سالمي براي بچه هاي خودش فراهم كند و بچه هايش را از اين محيط خرده فرهنگ خانوادگي جنايتكارانه رها سازد.

اما برخي از موارد رو به طلاق را مي توان با ترويج نوعي مسالمت و صرفه جويي در اوضاع اقتصادي به زندگي برگرداند. البته همه دستگاه ها هم بايد همكاري كنند. ما در راديو و تلويزيون مشاهده مي كنيم كه به گونه اي عجيب مصرف زدگي ترويج مي شود. در خيابان ها هم روي تابلوها نشانه هاي اين پديده ديده مي شود كه اينها با زندگي صرفه جويانه درويشي منافات دارد. تبليغ و ترويج بايد به گونه اي باشد كه سطح توقعات كاهش يابد و هر كسي به اندازه جيب خود زندگي كند و نخواهد با قرض و زندگي قسطي، روزگار بگذراند. عواملي مثل بيكاري كه زمينه بروز طلاق را فراهم مي كند از عوامل ديگري است كه دولت بايد در آن چاره انديشي كند.

همسرآزاري؛ فراموشي عشق در خانه (قسمت اول)

همسرآزاري؛ فراموشي عشق در خانه (قسمت اول)

 

همسر آزاري از آسيب هاي اجتماعي پنهان است كه معمولاً در محيط بسته خانه شكل گرفته و سبب عدم اطمينان و از هم گسيختگي كانون خانواده مي شود. قربانيان اصلي خشونت در محيط خانواده، در مرحله نخست، زنان و پس از آن كودكان و سالمندان و سرانجام مردان هستند.

همسر آزاري معضلي است كه در قرون اخير بيش از هر زمان ديگري در جوامع مورد توجه و بررسي كارشناسان قرار گرفته و شايد بهترين دليل براي توجه به اين امر، مطرح شدن مسئله حقوق زنان و آگاهي اين قشر از حقوق و مزاياي خود در برابر همسرانشان است.

مقوله همسر آزاري از جمله اخبار داغي است كه اگر هر روز در صفحات حوادث روزنامه ها ديده نشود، دست كم هر چند روز يك بار با مطالبي به صورت گزارش يا مقاله هاي گوناگون به آن پرداخته مي شود. در اينجا كوشيده ايم تا با نگاهي گزارش گونه و تحليلي ، اين مسئله را مورد بررسي قرار داده و به نكات و راه كارهاي تازه اي در اين باره اشاره كنيم.

پديده اي با عنوان آزار همسر و فرزندان ، مقوله اي است كه به طور طبيعي در هر جامعه اي به صورت هاي گوناگون وجود دارد.

 

 خشونت فيزيكي و بدني ، مانند صدمه زدن به اشياي منزل و ضرب و شتم همسر، يا خشونت رواني و كلامي مانند تحقير، بهانه جويي نسبت به چهره و شرايط جسماني زن و ابراز تنفر نسبت به بستگان وي ، وهمچنين خشونت اجتماعي شامل منع اشتغال و تحصيل، ممنوعيت ارتباط با بستگان حتي به صورت تلفني كه بيشتر در استان هاي غربي كشور شايع است. خشونت اقتصادي مانند نپرداختن خرجي و در نهايت صدمات و آزارهاي جنسي از طريق تحميل نسبت به همسر و در معرض فحشا و فساد قرار دادن وي به خاطر اعتياد و غيره، مهمترين و شايع ترين انواع همسر آزاري مردان نسبت به زنان است

به طور كلي از هر 10 زن، پنج نفر و از 10 مرد، سه نفر يا بيشتر مورد آزار روحي و جسمي توسط همسر خود قرار مي گيرند كه آمار آزار جسمي در زنان بيشتر است. براي ريشه يابي چرايي و عوامل مؤثر در ايجاد و شكل گيري همسر آزاري، ابتدا بايد تعريف جامع و مانعي براي آن ارائه داد. براي همسر آزاري مصاديق بسياري مي توان يافت كه نمونه بارز آن علاوه بر آن چه پيش از اين نيز گفته شد، ضرب و شتم همسر است. عوامل گوناگوني مانند نوع جامعه پذيري فرد، نحوه پرورش وي، فقر فرهنگي و مسائل اقتصادي در همسرآزاري نقش زيادي دارند.

" دكتر محمدرضا شمس انصاري " روان پزشك پزشكي قانوني ، ريشه هاي همسر آزاري را علاوه بر اختلالات روحي و رواني زوجين، فشارهاي محيطي نيز مي داند و مي گويد: «فشارهاي مالي، اقتصادي و اجتماعي و نيز به دليل اين كه فرد قادر نيست به خوبي از پس اداره زندگي خود برآيد، سبب ايجاد انگيزه براي آزار همسر به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه مي شود. اختلالات شخصيتي و زمينه هاي ژنتيكي هم از ديگر عوامل همسر آزاري است.»

وي مي افزايد: «گاهي زن و شوهر پيش زمينه ذهني داشته و تحريك پذير مي شوند و از نظر فكري منتظر جرقه اي براي آزار يكديگرند. علاوه بر اينها، مهريه هاي سنگين و بعضاً غيرقابل پرداخت و دخالت اطرافيان نيز به اين امر دامن مي زند.»

دكتر شمس انصاري عدم علاقه و وابستگي زوجين به هم را نيز يكي ديگر از اين عوامل مي داند. وي بر اين باور است كه آزار همسر لزوماً آگاهانه صورت نمي گيرد و ادامه مي دهد: «در بيشتر مواقع فرد نمي داند كه حركات و رفتارش براي طرف مقابل آزار دهنده است. از سويي هم مشاهده كتك ها، ناسزاها و رفتارهاي ناشايست در خانواده و نيز داشتن افكار خرافي و نادرست از جمله شك به همسر و ترس از خيانت وي در خانواده، سبب نقش بستن اين عوامل در ضمير ناخودآگاه فرد و تأثير در زندگي وي مي شود.» پژوهشگران نيز بر اين باورند كه در حقيقت، ريشه همسرآزاري تك علتي نبوده و عوامل بسياري به ويژه اعتياد و الكليسم با آن رابطه اي نزديك دارند.

همسر آزاري همان كه پيشتر هم گفته شد، خاص يك جامعه نبوده و معمولاً هم زنان بيش از مردان قرباني چنين آزارهايي مي شوند. به طوري كه در انگلستان از هر 10 زن يك زن به حد مرگ از شوهر خود كتك مي خورد. در ايالت متحده نيز در هر 15 ثانيه زني مورد تهاجم قرار مي گيرد و اين به روشني نشان مي دهد كه خشونت عليه زنان، حتي در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته نيز وجود دارد.

در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، همسر آزاري و به ويژه زن آزاري، بخشي از فرهنگ و روال طبيعي زندگي بوده و زنان نيز آن را به عنوان يك مسئله عادي در زندگي خود پذيرفته اند. براي نمونه، به كار بردن جملاتي مانند مرد اگر زنش را كتك نزد مرد نيست يا غيرت ندارد و ... خود سبب ايجاد فرهنگ همسر آزاري در اين جوامع مي شود. در عربستان زن از حق و حقوق پاييني برخوردار است؛ تا آنجا كه حق رأي، رانندگي، وكالت و... را ندارد و البته به آن معترض نيست! گاه همسران، به ويژه مردان چنين مي انديشند كه با آزردن همسر خود و اختيار كردن همسر ديگري، زندگي شان بهتر خواهد شد و از اين واقعيت غافلند كه امكان دارد که اين زندگي تازه از قبل هم بدتر شود.

اين حقوقدان بر اين باور است كه در حقيقت برخي خشونت ها عليه همسر نسبي بوده كه به فرهنگ يك جامعه بستگي دارد و نمي توان آن را به تمام جوامع تعميم داد. وي در اين باره مي افزايد: «نظر به اين كه بيشتر خشونت ها عليه زنان صورت مي گيرد، هر قدر زنان از حقوق خود آگاه تر باشند، اين موضوع نيز كمرنگ تر مي شود. در واقع مي توان گفت كه با اصلاح قوانيني كه به ضرر و زيان زنان است، اين مسئله كمتر مي شود.»

اصولاً هرچه فرهنگ ضعيف تر و سواد كمتر باشد، آزار همسران نسبت به هم بيشتر و به صورت آزار جسمي شايع است. در طبقات مرفه و تحصيل كرده اين معضل بيشتر به صورت آزار رواني وجود دارد كه عوارض آن، گاه از آزار جنسي بدتر است. همسر آزاري به طور كلي بيشتر متوجه زنان است؛ اما گاه مرداني كه سن بالا و قدرت بدني كمتري دارند يا داراي نقص و ايراد جسمي هستند نيز ممكن است توسط همسر خود كه از آنان جوان تر است، مورد آزار قرار گيرند. به گفته دكتر خرمشاهي، براساس پژوهش هاي انجام شده، زناني كه مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند به طور تقريبي ?? درصد بي سواد، 48 درصد داراي سواد ابتدايي، 38 درصد ديپلم و سه درصد بالاتر از ديپلم بوده اند.

همسر آزاري آسيبي است كه به آساني مي تواند مقدمه اي باشد براي ابتلا به بيماري هاي صعب العلاج روحي و رواني. ايجاد انواع دردهاي معده، پادرد، سردرد، ريزش مو، بيماري هاي قلبي و همچنين افسردگي، بيماري هاي رواني و... پيامد آزار و اذيتي است كه همسران به صورت ناخواسته يا خودخواسته به يكديگر روا مي دارند.

تامّلی در نقش عقل و عشق(احساس) در ازدواج



آیا درست است که می گویند عاقلانه انتخاب کنید، عاشقانه زندگی کنید؟

این پرسش از سؤال های بسیار مهم جوانان امروز است که در پاسخ به آن باید گفت:

اوّل: نیاز به عقل و احساس، پیش از ازدواج و پس از ازدواج

ما پیش از ازدواج و پس از آن نیازمند به اندازه ای از احساس هستیم؛ همان طور که پیش از ازدواج و پس از آن به استفاده از عقل نیاز داریم. برخی فکر می کنند قبل از ازدواج فقط باید با عقل پیش رفت؛ یعنی همین اندازه که طرف مقابل، معیارهایمان را داشت، نیاز به چیز دیگری نیست و می توان ازدواج کرد؛ در حالی که احساسِ تمایل به طرف مقابل هم مساله مهمّی است که باید پیش از ازدواج باشد. وقتی شما معیارهای عاقلانه خود را در طرف مقابل یافتید، باید این احساس در شما ایجاد شود که دوست داشته باشید او همسرتان شود؛ البته در این مرحله لازم نیست انسان عاشق دل باخته شود؛ ولی باید علاقه مند به این ازدواج شده باشد...

ادامه نوشته

تاثیرات«اثر هاله ای» بر انتخاب همسر و طلاق

 ابتدا تعریفی از خطای هاله ای(Halo Effect):

به نوعی خطا در شناخت و تصمیم گیری گفته می‌شود که تحت تاثیر ذهنیت قبلی قضاوت کننده شکل می گیرد و می تواند از حقیقت و انصاف به دور باشد. به عنوان مثال وقتی معلمی از دانش آموزی ذهنیتی منفی به عنوان یک فرد "تنبل" دارد، در برخوردهای بعدی نیز ممکن است این پیش داوری بر قضاوت او تاثیر بگذارد. از اینرو است که به معلمان همیشه توصیه می‌شود در هنگام تصحیح ورقه‌های امتحانی به اسامی دانش آموزان نگاه نکنند تا ذهنیت‌های قبلی بر نحوه قضاوت آنها تاثیر نگذارد...

ادامه نوشته