پیامدهای خود ارضائی و مبارزه با آن
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که درست در زمانی که احساس کرده اید طرف مقابلتان برای زندگی مناسب نیست و نمی توانید روی زندگی با او فکر کنید، متوجه شده اید که در این بین علاقه یا عادتی به وجود آمده که نادیده گرفتنی نیست. طوری که انگار پیش از آنکه بخواهید منطقی فکر کنید به او علاقه مند شده اید و حالا ترک این اعتیاد عاطفی برایتان غیرممکن است.
ممکن است فکر کنید که چرا باید این اتفاق برای شما بیفتد، چطور کسی می تواند یک دفعه از راه برسد و روح و عواطف شما را نابود كند و این همه هزینه مادی و معنوی به شما تحمیل کند و برود؟ این بدبیاری عاطفی در اول راه تقصیر کیست؟ چطور باید منطقی باشید و باور کنید که این عواطف زودگذرند؟
درباب عشق شما عاشق كیفیتى در طرف مقابلتان مى شوید كه اگر خوب بنگرید، همان ویژگى را در زندگیتان مدتهاست از دست داده اید و آگاهی از این کیفیت گم شده می تواند در کنترل احساسات و عواطف تان به شما کمک کند
انگار همین دیروز بود که تازه با او آشنا شده بودم چه حس قشنگی بود انگار یک روح بودیم در دو بدن .
انگار همین دیروز بود که دیدنش بهترین لحظه های عمرم بود و هر لحظه انتظار آن را می کشیدم و وقتی او را می دیدم تمام غمهای دنیا را به دست فراموشی می سپردم.
. وقتی دستش را می گرفتم تمام بدنم گرم می شد انگار روی ابرها در حال پرواز بودم وقتی بوسه ایی تقدیمم میکرد یا مرا لمس می کرد انگار عاشق ترین زوجها ی روی زمین بودیم
یادش بخیر نگرانیهای مراسم خواستگاری، جشن نامزدی، عقد و عروسی و نگرانی درباره چگونگی برگزاری این مراسم ، خدای من چه ملالت های شیرینی، به راستی انگار همین دیروز بود ماه عسل مان.
هنوز هم شیرینی اولین جملات عاشقانه آن زمان زیر زبانم است وقتی به آن روزها فکر می کنم هنوز یاد آوریش موی را بر تنم سیخ می کند چه راحت ابراز علاقه می کردم بدون هیچ چشمداشتی قربان صدقه او می رفتم و هر لحظه به او می گفتم عزیزم دوستت دارم.
اما حالا نه دیگر آن روزها تکرار می شود نه می توانم آن روزها را بازسازی نمایم براستی چه بلایی بر سر عشق مان نازل شده که نمی توانم با او صحبت کنم حالا حتی نمی توانم حتی وجودش را تحمل کنم یا اصلا انگار که نه انگار در کنارم است اصلا نمی توانم به او بگویم دوستش دارم الان دیگر وقتی لمسمم می کند یا مرا می بوسد منزجر می شوم حتی وقتی برای رابطه زناشویی نزدیکم می آید از او به بهانه های مختلف فرار می کنم.
خود ارضایی در علم سکسولوژی مترادف با دو واژه استمناء (عمل خود تحریکی مردان) و استشهاء(عمل خود تحریکی زنان) در زبان عامیانه می باشد که یک وجهه جهان شمول و یک مرحله غیر قابل اجتناب از رشد روانی جنسی فرد است.
تعریف:
نوعی تحریک مکانیکی که به موجب آن فرد با دستانش یا مالش پاها به هم یا با استفاده از وسایل مصنوعی غریزه جنسی خود را ارضاء می نماید. گاهی به خودارضایی کام جویی کاذب نیز گفته می شود چونکه فرد غریزه خود را از روشهای غیر طبیعی ارضاء می کند.
نظریه های موجود درباره خود ارضایی
– نظریه اسلام : اسلام به عنوان کامل ترین دین در بین ادیان الهی خود ارضایی را یکی از گناهان کبیره می داند و به حدی از جانب اسلام این عمل ناپسند است که در بعضی از احادیث این عمل گناهی بیشتر از زنا دارد. دین مبین اسلام غرایز انسانی را یکی از نعمات الهی قلمداد می کند و بر ارضاء هر یک از این غرایز از طریق مشروع و حلال تاکید دارد و وقتی بحث از غریزه جنسی مطرح می شود دیدگاه آن همانند سایر غرایز می باشد و هیچ گاه این غرزه سرکوب و ناپسند محسوب نشده است و بر ارضاء آن از طریق مشروع تاکید گردیده است یعنی فردی که به بلوغ جنسی رسیده و خواهان برقراری رابطه جنسی است می تواند فردی از جنس مخالف را انتخاب نموده با او ازدواج نموده و از آن طریق به کامیابی برسد. اما از آنجا که به دلایل گوناگون انجام ازدواج برای خیلی از جوانان امکان پذیر نیست این دین آسمانی بحث ازدواج موقت را مطرح می نماید که شرایط راحت تربه نسبت ازدواج دائم دارد برای آگاهی از این شرایط می توانید به توضیح المسائل مراجع محترم تقلیید مراجعه نمایید و زمانی که امکان ارضاء این غریزه به روش طبیعی و مشروع وجود ندارد بر پرهیز تا زمان مهیا شدن شرایط تاکید دارد...
اگر شما هم در خانه یک کودک در سن پیش دبستانی دارید و اگر کارهایی می کند یا حرف هایی می زند که مطابق رفتارهای گذشته او و تربیت رایج در خانه ی شما نباشد.
برخی از آنها طبیعی است و ما راهکارهایی برای مواجهه با این رفتارها برای تان داریم:
تقریباً تمام کودکان در سنین پیش دبستانی گاه از کلمات نامناسب استفاده میکنند. گاهی آنان کلماتی زشت به زبان میآورند که باعث شرمندگی والدین میشود.دلیل روشن به کارگیری این کلمات، شنیدن آنها در منزل یا مهد کودک یا محیط های دیگر است. زمانی که کودک از این عبارات استفاده میکند معمولاً با توجه شدید و واکنش بیش از حد والدین روبرو میشود که باعث تکرار بیشتر این کلمات خواهد شد.
ـ اگر کودک برای اولین بار از این کلمات استفاده میکند بهتر است معنای آن را از کودک بپرسید. اگر وی بتواند معنی کلمه را بگوید برایش توضیح دهید که این کلمه دیگران را ناراحت میکند و نباید در خانه استفاده شود.
ـ در مراحل اول آرام ماندن و نادیده گرفتن این عبارات و دور نگهداشتن کودک از محیط هایی که در آنها چنین کلماتی استفاده میشود بهترین روش برخورد است.
ـ اگر با وجود نادیده گرفتن این رفتار ادامه یابد از شیوههای تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی یا محروم کردن بهره گیرید.
ـ به کودک کلماتی بیاموزید که بتواند احساس ناکامی و ناراحتی خود را به صورت مودبانه ابراز کند.
جواب پس دادن اغلب شیوهای برای نشان دادن نافرمانی و لجبازی کودک و نشانهای از تکامل کودک برای به دست آوردن استقلال است.
تنشهای زندگی روز مره مانند به دنیا آمدن کودک دیگر یا تغییر منزل ممکن است این رفتارها را تشدید کند. در مواجهه با این مشکل توصیههای زیر را به کار گیرید:
ـ به خاطر داشته باشید کودکان پیش دبستانی نیاز به ابراز وجود و احساسات خود دارند. بنابراین اجازه ابراز نظر به صورت مودبانه را به آنان بدهید.
ـ سعی کنید انتظارات خود را با توانایی کودک تطبیق دهید.
ـ در صورت نافرمانی و بی ادبی کودک در پاسخ دادن، از روشهای تنبیهی مناسب استفاده کنید.
ـ رفتارهای مناسب وی را تشویق کنید.
پرخاشگری کودکان علل مختلفی دارد. کودکان کوچکتر ممکن است به علت این که نمیدانند احساسات ناخوشایند خود مانند خشم و ناکامی را چگونه با کلمات ابرا کنند به پرخاشگری روی آورند. صحبت با کودکان و کمک به آنان برای بیابن احساساتشان بدون پرخاشگری در این موارد مفید است.
کودک ممکن است شاهد دعوا و پرخاشگری والدین یا دیگر اعضای خانواده باشد و از این رفتارها الگو برداری کند. بنابراین کنترل محیط منزل، عدم به کار گیری پرخاشگری در روابط بین فردی اعضای خانواده و همچنین نظارت بر برنامههای تلویزیونی که کودک مشاهده میکند میتواند این اثرات را تا حد ممکن کاهش دهد.
قوانین را به صورت روشن به کودک بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناکامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است
گاهی به مرور زمان کودک یاد میگیرد که با بد خلقی و پرخاشگری میتواند به آنچه میخواهد دست یابد. اگر والدین در برابر داد و فریاد یا پرخاشگری وی تسلیم شوند او در مییابد این رفتار راهی برای گرفتن آنچه میخواهد از بزرگسالان است. بعضی کودکان با فرد خاصی مانند مادر یا مادر بزرگ بیشتر این رفتارها را نشان میدهند تا با دیگر اعضای خانواده. این موضوع اهمیت برخورد یکسان و یکنواخت همه بزرگسالان در خانواده و اطراف کودک را نشان میدهد. اگر کودک در یابد که هر وقت و هر کجا پرخاشگری کند پیامد یکسانی متحمل میشود چنین رفتاری قطعاً کاهش مییابد.
بنابراین علیرغم علت پرخاشگری و بدخلقی کودک رعایت بعضی اصول میتواند موجب کاهش این رفتارها شود:
ـ در انتظارات خود از کودک و به کارگیری روشهای تربیتی در زمانها، مکانها و توسط افراد مختلف مانند مادر، پدر، مادربزرگ و... تا حد ممکن یکنواخت عمل کنید. قابل پیشبینی بودن پیامد یک رفتار به کودک احساس امنیت میدهد و وی را از سر درگمی میرهاند و مشکلات رفتاری وی را کاهش میدهد.
ـ قوانین را به صورت روشن به کودک بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناکامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است.
ـ در صورت پرخاشگری کودک از روشهای تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی استفاده کنید.
ـ بر اثر بد خلقی و قشقرق کودک تسلیم خواستههای غیرمنطقی او نشوید. این رفتار کودک را نادیده بگیرید. (در عین حال ایمنی کودک را در نظر داشته باشید. اگر وی به کار خطرناکی دست زد بلافاصله باید مداخل کنید).
ـ تلاش کودک برای ابراز مناسب احساسات ناخوشایند مثل خشم را تشویق کنید.
ـ موقعیتهایی که کودک بیشتر دچار بدخلقی و پرخاشگری میشود مانند زمانی که خسته، گرسنه یا خواب آلود است را شناسایی کرده، توجه به نیازهای جسمانی و روانشناختی کودک را در برنامه ریزیهای روزانه خود در اولویت قرار دهید.

تا سن سه سالگی بیشتر کودکان معنای دزدی را درک نمیکنند و حداقل یک سال دیگر طول میکشد تا آنها مفهوم مال من و مال تو را در یابند.
اگر کودک وسایل دیگران را بدون اجازه بر میدارد راهکارهای زیر را به کار برید:
ـ آرامش خود را حفظ کنید و واکنش بیش از حد نشان ندهید.
ـ برای وی توضیح دهید که چیزهایی که متعلق به دیگران است نباید برای خود بردارد.
ـ به کودک بگویید صاحب آن شیئی برای از دست دادن آن، غمگین و ناراحت میشود.
ـ مطمئن شوید که وی شیئی موردنظر را به صاحبش برگردانده و عذرخواهی کند.
ـ به خاطر داشته باشید با این که کودک ممکن است بداند دزدی کار بدی است چون دیگران به وی چنین گفتهاند تا سن 7 ـ 6 سالگی ممکن است بدرستی علت بد بودن آن رفتار را درک نکرده و در باره آن احساس گناه نکند.
ـ در صورتی که این مشکل به صورت مکرر و مزمن رخ دهد حتماً با یک مشاور یا روانپزشک کودک مشورت کنید.
دروغگویی یکی از رفتارهای شایع کودکان است که اغلب والدین را خیلی ناراحت میکند.
دروغگویی کودکان معمولاً سه دلیل عمده دارد:
1ـ کودک واقعیت و خیال را در هم میآمیزد و گاه تصورات خود را کاملاً واقعی میپندارد. معمولاً تا 6 یا 7 سالگی، توانایی کودک برای افتراق وقایع واقعی از خیالی، کامل نشده است.
2ـ کودک به نوعی تفکر آرزومندانه پسرفت کرده است و بدین طریق با یک واقعیت غیرقابل تحمل انطباق مییابد. مثلا کودکی که پدرش وی را ترک کرده است ممکن است داستانهایی در باره این که پدرش شماره تلفن وی را نمیداند بسازد. گاهی کودک با چنان شدتی خواستار این آرزوها است که خود نیز باور میکند آن چیز را به دست خواهد آورد. مثلاً «من دوست دارم یک دوچرخه داشته باشم» ممکن است به «من برای تولدم یک دوچرخه هدیه میگیرم» تبدل شود.
3ـ کودک به منظور فرار از تنبیه یا انتقاد دروغ میگوید. وی ممکن است بداند آنچه که میگوید حقیقت ندارد ولی بتدریج خودش هم بخشهایی از آن را باور میکند. گاهی اوقات کودکان با هوشتر بیشتر به دروغگویی پناه میبرند تا تایید والدین را از دست ندهند و از عواقب کار خود فرار کنند.
ـ در مواجهه با کودکی که دروغ گفته است آرامش خود را حفظ کنید و سعی کنید آرام بمانید.
ـ سعی کنید نوع دروغ کودک را تعیین کنید و بسته به آن واکنش مناسب نشان دهید.
ـ اگر کودک با موقعیتی دشوار روبرو است و آرزوهایش را به عنوان واقعیت بیان میکند وی را تشویق کنید که به جای این کار به بیان احساساتش بپردازد و از دیگران برای حل مشکلات کمک بخواهد.
ـ اگر کودک برای فرار از پیامد کار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واکنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره کار اشتباه او و علت بد بودن کارش با وی صحبت کنید.
ـ زمانی که میدانید کودک کار بدی کرده است خود را درگیر بحث با وی برای اعتراف گرفتن نکنید. مثلاً اگر کودک کیک تولدی را که پخته اید بی اجازه خورده است و آثار شکلات روی کیک را در اطراف دهانش میبینید به جای اینکه بپرسید «آیا تو کیک را خورده ای؟» و او به دروغ «نه» بگوید، وی را جلوی آینه ببرید و بگویید «کیک خورده شده و به صورت تو شکلات آن چسبیده است. من از تو خواسته بودم به کیک بدون اجازه دست نزنی». در این صورت موضوع صحبت به جای دروغگویی کودک به پیروی از قوانین باز میگردد.
بخشیدن همیشه هم به پیوندی شادی آفرین نمی انجامد. بعضی اوقات سناریو نیمه تمام می ماند ؛ زمانی که در پاسخ به بخشیدن، بگویید : « من کمترین اهمیتی نمی دهم.»
شخصی که ما را می آزارد و اهمیت نمی دهد، جراحت را عمیق تر و معجزه بخشیدن را سخت تر می کند. ما نمی خواهیم کسیکه به رنج ما می خندد را، ببخشیم. همچنین، در بخشیدن کسی که به ما آسیب می رساند، بعد تنهایمان می گذارد تا زخمهایی را که او در زندگی ما به وجود آورده به تنهایی التیام بخشیم، شتابی به خرج نمی دهیم.
وقتی کسی با بدجنسی ما را اذیت می کند، ما هم دلمان می خواهد اورا او را برنجانیم. ما می خواهیم آن آدم هالو و کودن به سزای عمل خویش برسد ؛ کمی به التماس بیفتد. دوست داریم حداقل کمی اشتباهش را بپذیرد و از ما معذرت خواهی بخواهد.
اما کسانی که ما را می رنجانند، همیشه باز نمی گردند و پشیمان نمی شوند. پرسش این است : آیا به هر حال باید آنها را ببخشیم ؟ آیا از اینکه جلوی بخشیدن را بگیریم چیزی دستگیرمان می شود ؟
پیش از آنکه تصمیم بگیریم، باید مطمئن شویم که خودمان چه می خواهیم، وقتی از کسی که درحقمان بدی کرده است می خواهیم پشیمان باشد، در اصل دوست داریم او چه کاری بکند ؟
هر درد و رنجی نیاز به احساس ندامت ندارد ؛ همان طور که هر زخمی نیازمند بخیه زدن نیست. در روابط پیچیده انسانها ما فرصتهای فراوانی داریم تا افرادی را که در حقمان بدی کرده اند، مشت و مال دهیم ؛ اما این گونه نیست که هر بار اذیت وآزار دیدیم، شکافی در قلب دیگری بگذاریم اشتباهات جزئی را با عمل کمی ملایم تر از اظهار ندامت می توان تسکین بخشید.
با پوزش خواستن !
پوزش خواستن ؟ در محاوره این عبارت چه معنایی دارد ؟ در روزگار گذشته پوزشخواهی به معنی تقاضای بی گناهی در مقابل کاری وحشتناک بود.
شبی همسرم با عصبانیت به خانه آمد. او از دست مردی که در پمپ بنزین جای او را در صف گرفته بود، ناراحت بود. بارانی شدید می بارید و دوریس در صف پمپ بنزین نفر چهارم بودم. در آن جا پمپی دو طرفه نصب شده بود که از هر طرف امکان استفاده وجود داشت. سه خودرو جلوی او بودند. سر انجام وقتی که نوبت دورریس رسید، او از خود رو پیاده شد، نزدیک پمپ رفت و درست وقتی که می خواست بنزین بزند، یک استیشن واگن پر از بچه در طرف دیگر پمپ ایستاد. راننده از خودرو بیرون پرید و سوت زنان شروع کرد به بنزین زدن. همسر من عصبانی شد وخود را آماده کرد تا با او مقابله کند.«شما دیدید که من توی صف ایستاده بودم و نوبتم رسیده بود !» مرد گفت :«برای من فرقی نمیکند.» «به نظر من شما دارید کار زشتی انجام میدهید»،«من اهمیت نمیدهم شما چه نظری دارید.»،« بچه های شما دارند تماشا می کنند، شما اهمیت نمی دهید آنان چه فکر میکنند؟»،«نگاه کن خانم، من گفتم که، اهمیت نمیدهم شما چه فکر میکنید.»
او این مکالمه را برای من باز گفت ؛ گویی من قاضی رانندههای متخلف در دنیا بودم. ((اگر من مرد بودم، او جرأت نمی کرد این کار را با من بکند!)) احتمالا" نه.
آیا یک پوزشخواهی مؤثر بود؟ مجسم کنید دوریس هفته بعد آن مرد را در همان پمپ بنزین میدید، آن مرد نوبت خود را به به دوریس میداد و میگفت : «از بابت هفته گذشته متأسفم، بچه ها مرا دیوانه کرده بودند، خیلی عجله داشتم که به خانه برسم خیلی دیرم شده بود.»تصور می کنم دوریس کوتاه میآمد، یعنی عذرخواهی آن مرد همه مسایل را میتوانست حل کند.
وقتی بلبرینگهای زندگی درحال فرسوده شدن است، پوزشخواهی آن را روغنکاری میکند. پوزشخواهی بزرگ منشانه تعظیمی به تمدن است. حالتی که به مردم کمک میکند بایکدیگر کنار آیند و سر سوزنی دل یکدیگر را به دست آورند.
بنابراین، به بسیاری دلایل دیگر، پوزشخواهی کاری را می تواند بکند که پشیمانی قادر به انجام دادنش نیست.
افراد قدرتمند و آب زیر کاه از پوزشخواهی به جای اظهار ندامت سود می برند. آنان به اعتماد خیانت می کنند و وقتی که رازشان برملا می شود می گویند در مورد قضاوت نادرست متأسف اند. آنان از پشت پوزشخواهی شان لبخند می زنند، در حالی که جرمشان پشیمانی را می طلبد. آنان عجالتا" کارها را راه می اندازند، تنها به این دلیل که ما حس خود را نسبت به تفاوت میان پوزشخواهی و پشیمانی از دست داده ایم.
مردم عادی نیز چنین می کنند. ما کار واقعا" اشتباهی انجام می دهیم، اما وقتی که میخواهند به حساب ما برسند، سعی می کنیم با یک پوزشخواهی اشتباه خود را لاپوشانی کنیم : « اوه عزیزم تو داری غلو می کنی. اما اگر شما اصرار کنید، می گویم که متأسفم. پس، بیا از این موضوع بگذریم. » مانوری سریع در اطراف رنج پشیمانی !
ما نباید به یکدیگر اجازه دهیم که خطایی بکنیم، اما مجازات نشویم. آسیبی عمیق و ناعالانه، تنها لغزشی در رفتار و گفتار نیست.
ما نمی توانیم همه چیز را از همه کس تحمل کنیم. بعضی چیزها تحمل ناپذیرند. وقتی که کسی ما را عمیقاً و ناعادلانه می آزارد، پوزشخواهی مؤثر نیست. تنها بی اهمیت جلوه دادن خطاست که نباید سرسری گرفته شود.
اگر کسی بابت خیانت به شما پوزش می خواهد، باید بدانیدمی خواهد به دوز وکلک از مهلکه بگریزد ؛ پوزشخواهی او را نپذیرید. اگر کسی، پس از آنکه قول داد دوست شما باشد درباره تان دروغ گفت، شما باید به او بگویید باحقیقت روبه رو شود، یا شما را تنها بگذارد.
خوب، حالا اگر بعضی خطاها با اندوه پشیمانی آمیخته شده اند، پیش از آنکه از طرف بخواهیم اظهار ندامت کند، باید تصویر روشنی از آنچه می خواهیم داشته باشیم. ندامت، کوهی چهار طبقه است، ما باید هر چهار طبقه را پشت سر بگذاریم تا از آن بگذریم. بگذارید آنها را نام ببرم.
سطح استنباط
نخستین لحظه بیداری وقتی آغاز می شود که عمل خود را از طریق چشم دیگری می بینید. شما در می یابید که احساس آنان درباره آنچه انجام داده اید حقیقت دارد.
شما به سطح ادارک بین فردی رسیده اید.
لازم نیست شما جزئیات در گیرتان را دقیقاً همان طور که آنان می بینند،ببینید. احتمالاًپس از بارها توضیح دادن در مود نحوه وقوع آن، هرگز توافق نمی کنید. اشکال ندارد. وقتی که آنان می گویند آنچه شما در موردشان انجام داده اید از روی پستی و ناعادلانه و رنج آور بوده است، می بینید که حق دارند.
سطح احساس
حالا شما از ادراک به درد و رنج می رسید. شما در اینجا رنجی را احساس می کنید که باعث شده اید شخص دیگری احساس کند. شما در آزاری که تحمیل کرده اید شریک میشوید.
تا اندازه ای به روح دیگری وارد می شوید و در رنج او سهیم می گردید. در آنجا احساس می کنید گویی درسرما هستید ؛ پای برهنه در برف. در جهنم درونی محکومیتی که سزاوارش هستید قرار دارید. نام خانوادگی این نوع رنج « گناه» است.
سطح اعتراف
وقتی به آنان که آزارشان داده اید می گویید درک می کنید که آنچه به انجام رسانده اید تحمل ناپذیر بوده است و در رنج آنان شریک هستید، به سطح اعتراف رسیده اید. اگر آنان حرف شما را باور کنند، غصه ای را که شما جداگانه می خورید، به یک غصه تبدیل میشود.
وقتی به این ترتیب اعتراف کنید، از پذیرفتن کار خطای خود یک قدم پیش تر رفته اید. بعضی اوقات جنایتکاران به جایی می رسند که دیگر اتهام وارده بر خود را رد نمی کنند و در بست همه چیز را می پذیرند.
حقوقدانان به این حالت اعتراف می گویند. اما این آنچه من می خواهم بگویم نیست. بعضی وقتها، تروریستها گردنشان را می شکنند تا بدترین نوع ظلمها را سرزنش کنند ؛ اما با کلماتی که ما به کار می بریم اعتراف نمی کنند.
اقرار واعتراف مورد نظر ما با برملا کردن موضوع فرق دارد. اقرار کردن برای تصفیه حساب کردن نیست، بلکه برای درمان شدن و شفا یافتن خودمان است.
وقتی در مقابل کسی به کارهای خود اعتراف می کنید،اینطور نیست که انجام دادن آن کار را کاملاً پذیرفته اید، بلکه به آن شخص می گویید از آزرده خاطر کردنش آزرده خاطرید و واقعاً می خواهید مورد عفو و گذشت آن شخص قرار گیرید.
می دانم که اعتراف در برابر دوستان خیلی مشکل است – در برابر خداوند اعتراف کردن بسیار آسان تر است از اعتراف نزد برادری زخم خورده و هر اندازه که عمیق تر آزارشان دهید، اعتراف کردن به آن سخت تر می شود. وقتی که اعتراف می کنید، خود را بی دفاع در دستان شخصی که آزرده اید قرار می دهید. از ته دل به او اعتمادمی کنید وبه جز امیدی برای دیدن نشانه ای از محبت، چیزی با خود ندارید.
سطح قول دادن
اگر اشتباه بودن کاری راکه انجام داده اید خوب دریافت و احساسش می کنید،
میل شدیدی خواهید داشت که آن اذیت و آزار را دوباره تکرار نکنید. بنابر این،قولی خواهید داد. تا وقتی که قول نداده اید بار دیگر با عملی نامنصفانه و حاصل روابط خود را تیره و تار نخواهید کرد. چرا باید توقع داشته باشید که اعتراف شما راجدی بگیرند ؟
شما تضمین نمی کنید. بهترین آدم ها زیر قولشان می زنند. اما هر کس که مورد آزار قرار گرفته است درست کم انتظار نیت خالصانه دارد.
پس، اینها چهار مرحله کوه ندامت هستند : استنباط، احساس، اعتراف، قول دادن.
به نظر می رسد دست باشد کسانی که می خواهند شما آنان را ببخشید، علامتی از ندامت از خود نشان دهند.
اما تصور کنید که شما کسی بوده اید که مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید. آیا واقعاً میل نداشتید پیش از آنکه طرفتان را ببخشید، پشیمانی اش را ببندید ؟ آیا این گونه نیست که وقتی آن شخص از پشیمان شدن سرباز می زند، ما هم از گذشت و بخشیدنش امتناع میکنیم ؟
داستایوفسکی در کتاب جنایت ومکافات سرگذشت مارملودوف را می گوید :مارملودوف آدمی دایم الخمر بودکه هر کس که او را دوست می داشت می آزرد. او دختر فرشته خوی خود سونیا را واداشت که در خیابان بایستد و تن فروشی کند تا برای او مشروب بخرد. او پول مشروب و مخلفات آن را از زنش کاترینا که سالها با اورنج برده بود، دزدید.
اما مارملودوف خیلی انتظار داشت که سر انجام خداونده بخشنده او را مورد حمایت خودش قرار دهد. پدر او را مسخره می کرد، مورد سرزنش قرار می داد و از بس که آدم پستی بود، او را لایق لطف خداوندی نمی دانست. او چطور از مجازات مبرا شود ؟ او مثل موش کثیفی بود که گمان می کرد سزوار است عمارتی بزرگ دربهشت برای او بسازند.
مارملودوف گفت، آه، این صرفاً یک راز است : او می دانست که سزاوار نیست. او نگرشی داشت مبنی بر اینکه خدا همه اسرافکاران جهان را می پذیرد. « قدم پیش گذارید شما ای مستان، قدم پیش گذارید شما ای ضعیفان، قدم پیش گذارید شما ای حرامزاده ها ! » و همه ما 000 جلوی او می ایستیم. او به ماخواهد گفت : « ای آدمهای ملعون اما شما نیز بیایید » و عاقلان خواهند گفت : « اوه خدایا، چرا این مردان را می پذیرند ؟» و خدا به منتقدان خواهد گفت : « برای این اینها را می پذیرم که هیچ کدام از آنان خود را شایسته نمی دانند. »
هنر برگشتن به دوستی، پس از آنکه کسی را آزار دادیم، دانستن آن است که ما به آنجا تعلق نداریم. ما باید بدانیم که شایسته نیستیم و مانند مارملودوف، باید چنین بگوییم. اگر ما کسی را آزرده خاطر کرده ایم، باید احساس ندامت کنیم ؛ ندامت تنها راه ورود به بخشیدن است.
آن طور که در انجیل می خوانیم، به نظر می رسد خداوند سختگیر است
. وقتی عیسی حواریون خود را فرستاد که به جهانیان بگویند که خداوندبخشاینده است او گفت از مردم بخواهند که توبه کنند. از این رو سن پیتر گفت : (( توبه کنید تا خدا گناهان شما راببخشد ))
چرا ؟ چرا وقتی می خواهیم بخشیده شویم باید توبه کنیم ؟
من باور نمی کنم خدا بخواهد که ما به پایش بیفتیم تا این لذت را به او بدهیم که اضطراب ما را بنگرد.
حدس من این است که خدا توبه ما را می خواهد، نه به عنوان شرایطی که مورد احتیاج او باشد، بلکه به عنوان شرایطی که ما احتیاج داریم. آنچه خدا می خواهد این نیست که ما در قلب و ذهن او بخشیده شویم، بلکه آن است که ما در قلب و ذهن خود احساس کنیم بخشیده شده ایم. او می خواهد گرد همایی صادقانه ای با فرزندان خود داشته باشیم. در خواست توبه، تنها یک روش درخواست صداقت بوده است.
در مورد ما که فانی هستیم چگونه است ؟
آیا با بخشیدن خود را در مورد کسی که آن را نمی خواهد هدر دهیم ؟ یا تصدیق کنیم که به آن احتیاج دارد؟ بخشیدن در برابر عدم ندامت ؟ بگذارید دوباره مرور کنیم.
به نظر من، واقع گرایانه این است که کسانی که مارا آزرده اند ببخشیم ؛ چه اظهار ندامت بکنند یا نکنند.
نخست آنکه، زمان نمی گذارد اشخاص همیشه با ما باشند. آنان ممکن است پیش از پشیمانی بمیرند ؛ اما ما احتیاج داریم که آنها را ببخشیم.
دوم، از این رو که به دیگران اجازه دهیم خودشان مسئولیت بپذیرند ؛ زیرا ما نمی توانیم آنان را به احساس پشیمانی وا داریم ؛ بگذارید خودشان مسئولیت دور از ماندن از ما را به عهده بگیرند. اما چرا باید اجازه دهیم آنها ما را از شفا یافتن باز دارند ؟
پس لازم است ما، به خاطر خودمان، کسانی را که پشیمان نشده اند نیز ببخشیم و برای اینکه در بدبختی خود غرق نشویم، احتیاج داریم کسانی را که بی خیال هستند نیز ببخشیم. بگذارید دیگری خودش از خودش مراقبت کند.
من از یکی از عقاید یهودیها که در توراتی مربوط به عهد عتیق به نام « تورات عهد عتیق » بر اهتمام دوازده موبد نوشته شده است خیلی خوشم می آید. در آنجا نوشته شده : « اگر کسی نسبت به شما گناهی مرتکب شد و اعتراف کرد او را ببخشید 000 اما اگر خجالت نکشید وادامه داد باز هم او را از صمیم قلب ببخشید و وی را به خدا واگذار کنید. »
تقاص را به خدا واگذارکنید – که، به نظر من، روش کنار آمدن ما با کسانی است که آزارمان می دهند و برایشان اهمیتی ندارد.
می دانم که اوج عفو و بخشیدن، دو نفر را می طلبد ؛ اما شما می توانید واقعیت بخشیدن را بدون اوج آن داشته باشید. همیشه لازم نیست چیزی را کامل داشته باشید تا از آن لذت ببرید. یک غنچه گل هم زیبایی خود را دارد ؛ حتی اگر هرگز به گل تبدیل نشود. صعود از کوه به انسان احساس رضایت می دهد ؛ حتی اگر به قله نرسیم. بخشیدن واقعی است ؛ حتی اگر به شفای بخشاینده نینجامد. آیا باید خود را به نفرت محکوم کنید، تنها به دلیل اینکه کسی را که لازم است ببخشید، بخشیدن شما را نمی خواهد ؟
باز گردیم به اصول ! گذشت فرایند است. یک مرحله آن شفای ذهن گذشت کننده است. اگر کسی که او را بخشیده اید می خواهد همان طور که بوده است بماند، بگذارید باشد. شمامی توانید به تنهایی به سوی آزادی پرواز کنید.
دوست نوجوان خود باشیم
دوران نوجوانی را می توان دوران الگوپذیری و یا به عبارتی دوران شکل گیری شخصیت نام برد. در این حالت شخص نه کودک است و نه جوان.
نوجوان در این سن از اطرافیان و اشخاص مورد علاقه اش الگو می گیرد.در این دوران خانواده یا می تواند حامی و راهنمای او باشد و یا می تواند تنها او را نهی کند و بگوید این کار را بکن ، این کار رانکن.
نوجوان در این دوران می خواهد که ابتدا الگویش را از خانواده و محیط خانه انتخاب کند ، اما گاهی خانواده در این امر .........
بعضی از خانواده ها گله می کنند که ما همیشه در کنار او نیستیم و دقیقا نمی دانیم که چه دوستانی دارد، ان ها نیز راست را می گویند،اما چه خوب است که ما هم برای فرزندمان علاوه بر این که مادر،پدر باشیم دوست خوبی هم باشیم. دوستی که او به ان اعتماد کند ، احساساتش را به او بگوید. برای دوست شدن با او آسان ترین و اولین راه گفتن صادقانه ی جمله ی دوستت دارم است بدون هیچ پسوند، پیشوندی، بدون هیچ کلمه ی دیگری.صادقانه به او بگویید که چقدر وجودش در کنارتان شادی بخش است. نگذارید که فاصله سنی تان مانع صمیمیت تان شود. نوجوان در این سن دوست دارد که به او اعتماد کنند،او را ان طور که هست بپذیرند. یادتان باشد که او ذره ای از وجودتان است با وجود خود دوست باشید.
دنیای پررمز و راز نوجوانی
اغلب والدین از آگاهی و شناخت کافی درباره نحوه رفتار صحیح با فرزندانشان برخوردار نیستند که خود باعث بروز مشکلاتی در خانواده می شود.
فرزندان ما در دوران زندگی خود مراحل مختلف را طی می کنند و در هر مرحله نیازهای تربیتی ویژه ای دارند. از اینرو بایستی با مراحل دوران زندگی آشنا شده و از نکات تربیتی ویژه آن دوران استفاده کنیم.
دوره بلوغ مهمترین فصل زندگی هر انسانی است.
دوره نوجوانی دوره ای است که در آن دختران و پسران از لحاظ شناخت عاطفی، هیجانی اجتماعی و جهانی از کودکی به سوی بزرگسالی حرکت می کنند بعبارتی این دوره شکوفا شدن توانمندیهاست و دوره سازندگی هر فرد است.
دوره بلوغ با تغییرات هورمونی بدن همراه است که گاه موجب بروز اشتباهات و پرخاشگری، رشد سریع بدن و سرپیچی ها می شود. نوجوان خود را تافته جدا بافته ای دانسته و انجام هر عمل را فقط حق مسلم خود می داند و به نظر دیگران اهمیتی نمی دهد. در این دوران نوجوان احساس ناامنی می کند و بدنبال یک تصویر جدید از خود می گردد بخصوص ایجاد تغییرات بدنی در او این فکر را تشدید می کند، بیشتر نوجوانان بصورت انتزاعی فکر می کنند و درباره تمامی زمینه ها می اندیشند همچون مذهب- اجتماع- اخلاقیات- صداقت وغیره.
بنابراین لازم است تا خانواده در سن بلوغ با فرزندان خود دوست و مهربان باشند و با ملایمت رفتار نمایند.
دشواریها و پیچیدگی تربیت فرزند در دوره نوجوانی بیش از هر دوره دیگر است و بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری نوجوان ریشه در برخوردهای نامناسب پدران و مادران و مربیان دارد از آنجا که شخصیت فرزندان در خانواده شکل می گیرد هر قدر افراد خانواده به فرزندان احترام بگذارند سبب می شود تا آنها نسبت به والدین اطمینان و اعتماد بیشتری پیدا کنند. یکی از چیزهایی که به فرزندان بخصوص در دوره نوجوانی شخصیت می دهد مشورت کردن با آنان در مسائل خانه است این کار باعث می شود که آنان احساس وجود کنند و در نتیجه با والدین بیشتر احساس دوستی کرده و آنچه در دل دارند با آنان در میان بگذارند.
ایجاد رابطه صمیمانه با نوجوانان باعث می شود که بسیاری از نیازهای فرزند در محیط خانواده برآورده شود و نوجوان دچار کمبود محبت نشود و خانه به پناهگاه عاطفی و امن برای نوجوان تبدیل شود و بدین ترتیب او در این پناهگاه احساس امنیت کرده و آرام می گیرد و بدنبال پناهگاه دیگری نمی گردد.
نبود ارتباط دوستی های خطرناک را به دنبال دارد ؛ بخصوص در دختران که موجب ارتباط با جنس مخالف شده که به علت برخوردار نبودن نوجوان از پختگی لازم به راحتی طعمه حوادث می شود.
استقلال طلبی یکی از ویژگی های بارز نوجوانی است و بدین لحاظ او انتظار دارد که دیگر او را به چشم یک کودک نگاه نکنند و به او شخصیت و بها دهند. هرگونه رفتار والدین ضداستقلال طلبی نوجوان باشد عکس العمل های روانی پنهان یا آشکار را بدنبال خواهد داشت.
بنابراین لازم است برای تربیت نوجوان به آزادیهای مشروع و معقول آنها احترام بگذاریم. اگر بخواهیم بدون چون و چرا مطیع محض ما باشند در واقع زمینه استعداد و شکوفایی را در آنها از بین برده ایم.
یکی از اهداف مهم تربیت، پرورش روحیه آزادی در فرزندان است. آزادی فرزندان با هدایت و نظارت دورادور باید انجام شود نه بصورت علنی.
گاهی مواقع لازم است تحمل مخالفتهای آنان را داشته باشیم و از پند و اندرز دادن جلوگیری و عیوب آنها را در خفا بصورت غیرمستقیم به آنها یادآوری کنیم.
یکی از مسائلی که در تربیت فرزندان بسیار قابل توجه است توانایی هایی است که آنها دارند بنابراین هرگز نباید آنها را با دیگران مقایسه کرد و ناتوانی هایشان را به رخشان کشید. باید به نوجوانان اجازه دهیم تا از خودشان تصویری مثبت بیافرینند و هرگز نباید بیش از تحمل و توانایی هایشان از آنان توقع داشته باشیم.
گاهی لازم است مسئولیت کارشان را بدون کمک دیگران بپذیرند تا احساس خودکفایی کنند و گاهی نیز لازم است تا محرومیت ها و رنج های آنها را تحمل کنیم تا مقاومت روحی و مناعت طبع آنها افزایش یابد؛ زیرا چنانچه محرومیت از روی اعتقاد در میل و رغبت باشد عوارض روانی ایجاد نمی کند.
باید آنچه که نوجوانان را غمزده و اندوهگین می کند شناخت و بلعکس از آنچه که او را شاد می سازد آگاه شد، همیشه نباید بر این باور بود که بهتر از فرزندانمان می دانیم گاهی لازم است تا مجری نظرات آنها باشیم. باید سعی کرد توقعات فرزندان را در حد معمول برطرف ساخت؛ زیرا آنها باید با واقعیت ها روبرو شوند و همچنین لازم است احساسات عاطفی خود را به آنها بروز داده تا بدانند دوست داشتنی و قابل احترام هستند.
اوقات فراغت نوجوانان بسیار مهم و قابل توجه است اگر والدین زمینه تفریحات سالم را بوجود آورند مسائلی همچون بزهکاریها کمتر پیش خواهد آمد و از آنجائیکه بسیاری از انحرافات از کمبودهای عاطفی سرچشمه می گیرد از آثار معجزه آسای محبت نباید غافل بود. گرچه حد اعتدال باید برای نظرات و احساسات نوجوان ارزش قائل شد و هیچگاه نباید بی رویه به وسایل شخصی و حریم خصوصی تعرض کرد.برای خطاب کردن نوجوانان خوب است که همیشه با تعبیر شما خطابشان کنید. بدانیم که زیاده روی در تذکر و سرزنش نیز پیامدی بجز گستاخی ندارد.
هراس اجتماعی نوعی اختلال اضطرابی است كه پس از افسـردگـی و اعـتـیاد به مواد مخدر مــتـداولتـریــن اخــتـلال روانشناختی محسوب میشود.افـرادی كـه دچـار هـراس اجتماعی هستند در مـوقعیـتهای اجتماعی اضطراب شدیدی را تجربه میكنند. اینگونه افراد از موقعیتهایی كه امكان دارد از سوی دیگران مورد قضاوت و بررسی قرار گیـرند هـراس دارند. آنها دائـما از آن بیـم دارنـد كـه مــورد قضاوت، ارزشـیابی، انتقاد، تحقیر و تمسخر دیگران واقــع شوند. البته اغـلب مـردم در موقـعیـتهای خـاص اجتماعی مـانند صحبت در جمع و یا ورود به یك مكان مملو از افراد ناآشــنـا دچـار خجالت و دستـپاچگـی شـده و مــضطرب میگردنـد كـه ایـن نـوع تــرس همـگـانی بیـانـگر هـــراس اجتماعی نیست.
▪ در صـورتی اضطراب فرد جنبه هـراس اجتماعی پیدا میكند كه:
۱) باعث شود فرد از موقعیت هراسآور اجتناب كند.
۲) هرگاه نتواند از آن بگریزد آن موقعیت را با استرس و پریشانی شدید تحمل میكند.
۳) در زندگی روزمره فرد تداخل قابل ملاحظهای پدید میآورد: كار، تحصیل، خـانــواده و زندگی اجتماعی.
▪ نشانگان هراس اجتماعی
افراد مبتلا به هراس اجتماعی از داشتن افكار نامعقول رنج میبرند اینگونه افراد معمولا از موقعیتهای زیر وحشت دارند:

از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد
شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك ميكند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش "جادويي" ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.
مسئوليتهاي شما در مشاوره
مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.
اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا "رويكردي متفاوت" را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است.
مشكلات معمول در مشاوره
يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات ميكنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت.
گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره
_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد.
_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد.
_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد.
_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد).
_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد.
هدف اين بروشور چيست؟
تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين بروشور مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور مي رود, مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.
مشاوره چيست؟
به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را ميكنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند. آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند.
در بسياري از موارد اگر همسران واقعاً به يکديگر گوش دهند رابطه ي خوبي با يکديگر خواهند داشت ولي حيف که با ناديده گرفتن نظرات يکديگر ، بسيار سريع رابطه شان به بن بست کشيده مي شود.
البته تمام همسران حرفهاي يکديگر را ميشنوند پس چرا باز هم از نيات و تفکرات و خواستههاي يکديگر بياطلاعند؟
زيرا گوش کردن به همسرتان را نياموختهايد. براي اثبات اين موضوع بايد ذکر کنيم که وقتي همسرتان مشغول صحبت با شماست آيا در مورد جزئيات بيشتر از او سوال ميپرسيد يا اينکه او را نگاه ميکنيد و بعضاً سري هم تکان ميدهيد، اما فکرتان مشغول مطلب ديگري است؟
بسياري از ما وقتي در حال گوش کردن به صحبتهاي طرف مقابل هستيم در اوايل صحبت او نتيجهگيري و قضاوت ميکنيم و حتي پاسخ را ميدهيم. در صورتي که در بسياري موارد منظور اصلي طرف مقابل را بهخوبي درک نکردهايم.
براي رسيدن به نتيجه ي بهتر پيشنهادي به شما ارائه ميکنيم:
وقتي همسرتان مشغول صحبت راجع به موضوعي است که شما کاملاً با آن مخالف هستيد، بهترين کار اين است که صحبتش را قطع نکنيد بلکه تا اتمام جريان سکوت اختيار کرده و با آرامش به او گوش دهيد.
سپس کاغذي برداريد و تمام نکاتي را که در مورد آن بحث شده بهطور خلاصه بنويسيد. سپس آنچه را نوشتهايد بخوانيد و به تمامي کلمات دقت کنيد.
در اين مرحله منظور خود را بيان کنيد. از همسرتان بخواهيد که به نقطه نظرات شما گوش بدهد و سپس هردو در مورد مطالب بيان شده از جانب ديگري فکر کنيد. چند دقيقه سکوت کنيد و نهايتاً در مورد احساستان و آنچه برايتان مهم است با ديگري صحبت نماييد. مسائل پيشپا افتاده را حذف کرده و در مورد اولويتهاي بحث به توافق برسيد. قطعاً نکات مشترکي ميان شما وجود خواهد داشت که منجر به مصالحه و رضايت شود.
گاهي اوقات با تمام تلاشي که ميکنيد باز هم احساس عصبانيت و خشم ميکنيد.
اين احساس در روابط اجتماعي بسيار طبيعي است. به ويژه وقتي احساس ميکنيد که قرباني رفتار ديگري شدهايد و حقوق حقه و طبيعي شما زيرپا گذاشته ميشود. حتي در برخي شرايط نيز احساس ميکنيد که نظر شما هيچ ارزشي براي همسرتان ندارد و فقط به حرفها و خواستههاي خود اهميت ميدهد.
حتي در برخي موارد ممکن است احساس کنيد شريک زندگيتان هزينه ي زندگي و حتي هزينههاي شخصي خود را آنطور که خودش صلاح بداند صرف ميکند و نظرات شما را ناديده ميگيرد.
بهترين کار در چنين مواردي اين است که در يک فرصت مناسب زماني را با همسرتان خلوت کنيد و رودرروي هم در يک فضاي آرام نشسته راجع به رفتار و يا رفتار وي با او صحبت کنيد.
اما نکته ي مهم اين است که در اين گفتگو نبايد موضوع را به نحوي طرح کنيد که انگار قصد مقصر جلوه دادن او و يا متهم کردن وي را داريد.
بلکه ميتوانيد به او بگوييد که از رفتار و گفتارهايش در زمانهاي مختلف چه احساسي پيدا کردهايد.
در اين موارد از او بپرسيد که منظور او از انجام اعمال يا مطرح کردن گفتههاي خاص چه بوده زيرا ممکن است او با طرز فکر خاص خود عمل کرده و اصلاً آگاه نبوده که در حال ناراحت ساختن شماست.
| خانمها دوست دارند در این شرایط با كسی حرف بزنند و حالتهای عاطفیشان را نشان دهند و داستان را برای كسی تعریف كنند. در حالیكه مردها سعی میكنند با آرامش و در خلوت خود، تنش را برطرف كنند و برای رفع آن بیشتر عمل میكنند تا اینكه حرف بزنند. | |||||||||||||||||||
|
گرایش بین زن و مرد در
نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی
را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب!، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند
موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و
بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی، تصمیمی بگیری، ویران کننده است، چراکه
نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار
افسردگی و سرخوردگی می شویم!
در تنهایی
و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید. مطمئنا" در آخر می توانید به این
سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... ؟!
و دیگر اینکه اصلا نشانه های یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟
چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!...
وقتي درباره تلخيها و شيرينيهاي ازدواج با افراد متاهل صحبت ميکنيد، همگي معتقدند اولين سال زندگي مشترک، سختتر از بقيه آن است. حتي بعضي متاهلها وقتي به يک مجرد ميرسند فورا شروع به نصيحت ميکنند: «تا ازدواج نکردي فکر ميکني چه خبره» يا «مرغ همسايه غازه». ولي اين حرفها واقعا چقدر روي شما تاثير دارد؟ مثلا ممکن است باعث شود از ازدواج کردن منصرف شويد؟! اکثر مواقع اينطور نيست.
![]()
يعني بيشتر افراد به خاطر شنيدن چنين چيزهايي تمايل به ازدواج را از دست نميدهند. اما همه دوست دارند روشهايي را ياد بگيرند تا ورود به دنياي تاهل از همان اول خوب و موفقيتآميز باشد. اين روشها درست مثل زيربناي يک ساختمان هستند. وقتي از همان ابتدا براي زندگي مشترک خود زحمت بکشيد و مسووليتپذير باشيد، مطمئنا بناي اصلي زندگي شما هم بهتر خواهد شد. کارشناسان خانواده اين روشها را در 10 فرمان طبقهبندي ميکنند:
1 قبل از هر چيز عاشق خودتان باشيد:تعجب نکنيد! تا وقتي که هر يک از شما براي خودش ارزش قايل نشود، نميتواند براي ديگري مفيد باشد. به خودتان اهميت بدهيد. سعي کنيد هميشه...
شخصیت، یعنی ویژگیهای رفتاری، فکری، عاطفی و اجتماعی هر فرد. یک بخش از شخصیت، منش یا ویژگیهایی است که فرد با آنها به دنیا میآید و بخش دیگر شخصیت، ویژگیهای اکتسابیای است که از محیط اطراف خود کسب میکند.
هر وقت که قرار است در مورد هر موضوعی تصمیم بگیرند آخرش یکی میگوید: «همین که گفتم ؛ نمیخوام دیگه مخالفتی بشنوم» و دیگری جواب میدهد:

رابطه شما با همسرتان چگونه است؟ آیا این رابطه آگاهی شما را به زندگی گسترش داده و موجب شدهاست نسبت به خود احساس خوشایندی داشتهباشید و از زندگیتان لذت ببرید؟اصلا چقدر خوشبخت هستید
تحقیقات نشان میدهند، هرچقدر رابطهای که فرد در آن قرار
گرفتهاست موفقتر، شادتر و متعهدانهتر باشد. او بهتر میتواند وجود خود
را شکوفا سازد و به سمت آنچه میخواهد حرکت کند و به خواسته مطلوب خود دست
یابد. یک رابطه خوب میتواند کمک کند فرد استعدادهایش را پیدا کند و همان
بشود که در آرزوهایش میبیند.
در یک رابطه دو طرف در پیشرفت و تعالی هم نقش بسزایی دارند و هرکدام میتوانند پله ترقی دیگری شوند. این تست توسط دکتر «گری لواندوسکی» از دانشگاه «مانموث» طراحی شدهاست، او دکترای روانشناسی اجتماعی از دانشگاه نیویورک دارد.
اصلا چقدر خوشبخت هستید
روش
کار: در اینجا 10 سوال میبینید به هرکدام از آنها براساس احساسی که
دارید پاسخ دهید تا بتوانید سطح رابطه خود را محک بزنید و بفهمید
رابطهتان با همسرتان در چه حد است و چقدر به هم نزدیک هستید ،
کافی
است 5 دقیقه وقت بگذارید و به این سوالها با صداقت تمام پاسخ دهید،
هرچقدر صادقانهتر پاسخ دهید نتایج دقیقتری بدست خواهد آمد و بیشتر
میتوانید به آنها اعتماد کنید....
آیا اسیر یک رابطه مخرب و اعتیادآور شدهاید؟ یا شاید هم نشانههای خودخواهی در رابطه را تجربه میکنید؟ قبل از اینکه کنترل همه چیز از دستتان بیرون رود، سعی کنید همه چیز را مرتب کرده و درمورد مسائل و مشکلات مختلف با طرفمقابلتان صحبت کنید. این مقاله توصیهها و پیشنهادات مفیدی برایتان ارائه میکند و کمکتان میکند بتوانید با خودخواهی در رابطه مقابله کنید.
"ازدواج رابطهای بین زن و مرد است که استقلال آن یکسان، وابستگی آن دوطرفه و التزام آن متقابل است."
خودخواهی در رابطه علت زمینهای شکست بسیاری از روابط است. هیچ چیز نمیتواند ناراحتکنندهتر از همسری باشد که توجه، عشق و نگرانی نسبت به شما ندارد. خودخواهی در رابطه از موارد کوچک شروع میشود و بهتدریج شکل عادت به خود گرفته تا جاییکه طرفمقابل شدیداً مورد اذیت قرار میگیرد.
حل مشکلات خانوادگی با زوج درمانی
زوج
درمانی راهی است برای حل کردن مشکلات و کشمکش های زوج هایی که خود به
تنهایی قادر به حل مشکلاتشان نیستند.فرایند زوج درمانی شامل یک زن و شوهر
و یک فرد آموزش دیده و متخصص در این زمینه می باشد که در خصوص احساسات و
افکارشان بحث می کنند
هدف در زوج درمانی کمک به زنان و مردان است تا همدیگر را بهتر درک کنند و اگر تصمیم دارند و یا می خواهند که تغییر کنند، به آنها کمک شود تا به خواسته و هدفشان برسند.در مقاله زیر ابعاد و شیوه های مختلف زوج درمانی بصورت پرسش و پاسخ مورد بررسی قرار گرفته است.با هم می خوانیم:...
|
خانواده درمانی مداخلهای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش میشود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک تک اعضای خانواده بهبود یابد... آندره موروئا(Andre . Maurois) زندگینامه
نویس فرانسوی میگوید: « دوست شما عاشق هوشتان است و معشوقه شما عاشق
جذابیتتان، اما عشق خانواده دلیل نمیخواهد؛ شما در خانواده متولد
میشوید و با اعضای آن همخون هستید. با این حال، خانواده میتواند بیش از
هر کس دیگری در دنیا، شما را عصبانی کند (سانتراک،۱۳۸۵). |
مصاحبه یکی از روشهای بسیار معتبر و رایج تشخیص و ارزشیابی می باشد و شاید بتوان آن را از اولین روشهایی دانست که بشر در این مورد به کار برده است. بن جانسون می گوید تا تو را ببینم و بسیاری از روانشناسان نیز معتقدند اگر بخواهیم اطلاعاتی در مورد شخصی بدست آوریم و او را بشناسیم چرا از خود او نپرسیم(دانشمند، 1357).
مصاحبه را به رابطه کلامی چهره به چهره تعریف کرده اند که مانند سایر روشهای ارزشیابی شخصیت و تشخیص برای گردآوری اطلاعاتی به منظور شناخت ویژگی های فرد صورت می گیرد. بر خلاف آنچه در مکالمات روزمره خود با افراد مشاهده می کنیم مصاحبه در تشخیص و ارزشیابی شخصیت رابطه کلامی است که برای تحقق هدف مشخصی ایجاد می گردد. این کنش متقابل کلامی همه گاه واجد ارزش درمانی می باشد و لذا انجام آن را به وسیله افراد تعلیم دیده توصیه کرده اند.
پس از این بررسی اجمالی و قبل از شروع بحث در باره انواع مصاحبه و کاربرد هریک باید یادآور شویم که مصاحبه را به طور کلی به دو نوع تقسیم می کنند...
1
مشاور باید در دیدگاههای نظری و عملی فنون و روشهای مشاوره را بخوبی بداند.گرچه استفاده عملی از فنون مشاوره ، نوعی هنر است و موفقیت در آن با خصوصیات شخصیتی مشاور بستگی دارد.